زندگی نامه منوچهر معتبر، نقاش و طراح مطرح ایرانی

منوچهر معتبر

در این مقاله نگاهی به زندگی شخصی و هنری منوچهر معتبر از طراحان و نقاشان مطرح ایران می اندازیم. نوشته ها و نقل قول های این نقاش برجسته از زندگی خود به خواندنی تر شدن این مقاله افزوده است.

 

منوچهر معتبر

متولد: 1315 شیراز

فارغ التحصیل از دانشکده هنرهای زیبا، دانشگاه تهران 1345

تحصیل ناتمام در رشته آموزش هنر از دانشگاه ایندیانای آمریکا 1357-1359

برنده مدال و دیپلم افتخار از نمایشگاه نقاشان معاصر جهان، موناکو 1985

 

منوچهر در محله “کَلِ مُشیر” شیراز متولد شد. پدرش زرگر و پدر بزرگش بازرگانی متوسط بود.

“پدر بزرگم اجناسی را که از هند می آورد می فروخت. خانواده من چندان ثروتمند نبودند، اما به قولی: آدم هایی بودند که دستشان به دهانشان می رسید.”

حرفه پدرش (زرگری) اشتغالی سنتی در میان نیاکانش بود. کاری بس ظریف که به ذوق، دقت، حوصله و شکیبایی فراوانی نیاز داشت و در انجام آن، خصوصا یهودیان بسیار شهره بودند. مادرش نیز، نسبت به دورانش، زن تحصیل کرده ای بود و به شعر و خوشنویسی علاقه بسیاری داشت.

“خانواده مادرم اکثرا اهل ذوق و خوشنویسی بودند. پدرم هم خط خوشی داشت و هر دو (پدر و مادر) بخش های زیادی از دیوان های حافظ و سعدی را حفظ بودند.”

به سن تحصیل که رسید (1321)، در دبستان سلطانی، نزدیک به حرم حضرت شاهچراغ ثبت نامش کردند. سال های آشنایی اش با مداد و کاغذ، که مفتون جادوی آن ها شد. پس از این نقاشی سرگرمی اصلی اش می شود. در کلاس چهارم دبستان “ناصر نمازی” معلم نقاشی او شد. “اردوبادی” نیز در این مدرسه به تدریس می پرداخت.

“شاید حضور آقای نمازی و بعد از مدتی آقای اردوبادی در دوران مدرسه باعث شد تا، من که از نقاشی هیچ نمی دانستم، شیفته آن شوم؛ کاری که در ابتدا دست یافتن به آن برایم غیر ممکن به نظر می رسید.”

سیکل اول دبیرستان را در مدرسه “حیات” به پایان رساند و سیکل دوم را در دبیرستان حکمت درس خواند و در رشته طبیعی دیپلم گرفت (1327). هر دو از مدرسه های خوب آن زمان بودند. در این سال ها با شیفتگی بیشتری به نقاشی می پرداخت و اوقات زیادی را به کپی آثار بزرگان نقاشیِ اروپا مشغول می شد. یکی دو سال مانده به پایان مدرسه، فرصتی فراهم شد تا به خانه “صدرالدین شایسته شیرازی” (از شاگردان کمال الملک) برود و از نزدیک با وی و آثارش آشنا شود. در این باره می گوید: “قدری بداخلاق بود، ولی خیلی خوب و دقیق کار می کرد. من شیفته دقت و سخت کوشی او شدم. یادم است مردی را در حال مطالعه روزنامه، چنان دقیق کشیده بود که می شد جملات روزنامه را هم خواند.”

 

نقاشی منوچهر معتبر
نقاشی منوچهر معتبر

 

سال 1335 در رشته “زبان و ادبیات انگلیسی” دانشکده ادبیات شیراز پذیرفته می شود. ولی سودای نقاشی، یک سال بعد او را از ادامه آن منصرف کرد. قصد آن داشت که برای تحصیل نقاشی به تهران برود. عملی که سخت با مخالفت خانواده روبرو شد. ولی اشتیاقش به نقاشی آن ها را نیز کم کم متقاعد کرد.

“در دانشگاه شیراز با دانشجویی به نام “مهربان پور” که در رشته پزشکی تحصیل می کرد آشنا شدم. نقاش خوب و باسوادی به نظرم می رسید. آشنایی با او، عالم نقاشی را برای من وسیع تر کرد. از او یاد گرفتم که بهتر است به جای کپی کاری، از آدم ها و اشیای پیرامونم طراحی کنم.”

سرانجام در رشته نقاشی “دانشکده هنرهای زیبا” قبول می شود (1337). در ابتدای ورودش ریاست دانشکده بر عهده “مهندس فروغی” بود و پس از مدتی “مهندس هوشنگ سیحون” عهده دار این مسئولیت شد. در این سال ها نیز، همانند ابتدای تاسیس دانشکده هنرهای زیبا در 1319، الگوی ناقصی از شیوه آموزش نقاشیِ مدرسه هنری بوزار فرانسه در آن رواج داشت و به رغم گذشت این همه سال، تحول چندانی در شیوه آموزشی آن رخ نداده بود. با آنکه اساتیدی نظیر جواد حمیدی، محمود جوادی پور، مادام آشوب (امین فر) و بهجت صدر در دانشکده هنرهای زیبا تدریس می کردند، ولی همچنان علی محمد حیدریان (از شاگردان کمال الملک) با نفوذترین استاد و جهت دهنده اصلی آموزش نقاشی در دانشکده بود.

“مهندس سیحون که رئیس دانشکده شد با سختگیری زیاد، رسم و مقررات منضبط و خشکی را ایجاد کرد، اما از طرفی هم فضای فعالی به وجود آورد.”

 

به همین خاطر، تا اواسط سال های دهه چهل، به خاطر جوّ حاکم محافظه کار و عدم استقبال از هرگونه تحول و نوآوری در دانشکده هنرهای زیبا، میان آن چه در دانشکده آموزش داده می شد با آنچه در محافل هنری خارج از آن می گذشت، تفاوت چشمگیری بوجود آمده بود. در طی نزدیک به دو دهه که از تاسیس دانشکده هنرهای زیبا می گذشت و در حالی که شیوه های آموزش آن بر همان روال گذشته ادامه داشت، فارغ التحصیلان و نقاشان بسیاری به جریان های نوگرا تمایل یافته و در این حیطه تجربه های شان را دنبال می کردند. به مرور با حمایتی که از سوی دولت از جریان های نوگرا، به خصوص نقاشی سقاخانه، صورت گرفت و جوایزی که در چند دوره بینال تهران به این شکل از نقاشی تعلق می گرفت، آن ها را به جریان هایی اصلی و رسمیِ نقاشی آن زمان بدل کرده بود.

معتبر در سال های دانشجویی اش بیش از هر کاری طراحی را دنبال می کرد. در ابتدا به طبیعت سازی و مطالعه روی طراحی استادان پرداخت. رامبراند، انگر، دومیه و لُترک بهترین الگوهای او بودند، و در این مسیر نیز، علی محمد حیدریان بهترین مشوق و همین طور الگوی دیگری برایش شد. او از استادش، با لحن ستایش آمیزی، این گونه یاد می کند: ” مرحوم حیدریان خیلی به من کمک کرد. او طراح بسیار بسیار دقیقی بود. اگر چه طراحی ای که می دانست پیش زمینه و اسکیسی برای نقاشی هایش قرار می گرفت. با این وجود، طراحی را به حدی خوب انجام می داد که وقتی رنگ می گذاشت، طراحی اش قاب دقیقی برای رنگ هایش می شد. او می توانست یک اندام را تکه تکه و از یک گوشه شروع کند و مثل یک پازل به تدریج و خیلی دقیق آن را تمام کند …”

 

اثر منوچهر معتبر
اثر منوچهر معتبر

 

 

در طول تحصیل آشنایی اش با “بهروز گلزاری” اتفاق موثر دیگری برای وی بود:

“وقتی می دیدم که یک نفر در میان مردم، در کوچه و بازار در حال طراحی است، ابتدا تعجب می کردم، ولی این کار را از او یاد گرفتم.”

 

از همان دوران دانشجویی اش به صورت قراردادی در “وزارت فرهنگ و هنر” استخدام می شود (1340) و در بخش گرافیک آن مشغول به کار شد. مدیریت این بخش به عهده “صادق بریرانی” بود و “غلام حسین امیرخانی” و “اویس وصفی” از جمله همکارانش بودند. در اینجا پوستر طراحی می کرد و با مجلات “گلبانگ” و “هنر و مردم”، و بعدا نیز، با “روزنامه کیهان” به همکاری می پرداخت.

به توصیه و تشویق مهندس سیحون اولین کارنمای فردی آثارش را در دانشکده هنرهای زیبا برپا کرد (1342). وی در این باره می گوید: “از میان حدود پنج هزار کار، دویست و پنجاه طراحی را جدا کرده و به نمایش گذاشتم. جلال آل آحمد از جمله بازدیدکنندگان نمایشگاه بود و مهندس سیحون با افتخار من را به او معرفی کرد.”

سال بعد نیز نمایش دیگری از آثارش را در دانشکده برپا کرد و علاوه بر آن کارنمای فردی دیگری هم در “کانون جوانان تهران” به تماشا گذاشت. وی در مهرماه 1345 با ارایه پروژه عملی، تحصیلش در مقطع لیسانس را به پایان می رساند. پس از پایان تحصیل در کنار مشاغل گوناگونی که داشت، همچنان به طور جدی نقاشی و خصوصا طراحی را دنبال می کرد. دو کارنمای فردی در “انجمن فرهنگی ایران و آمریکا” مربوط به همین دوران است. او که در اداره فرهنگ و هنر از پرداختن به کارهای گرافیکی برای نشریات چندان راضی نبود، برای تدریس، تقاضای انتقال به هنرستان می کند. اما چند سال بعد با این تقاضا موافقت شد.

از سوی اداره فرهنگ و هنر برای اجرای طرح بی سرانجامی، به اصفهان منتقل شد و سه سالی را در این شهر گذراند. طی این مدت به طراحی از کوچه و خیابانِ محلات قدیمی می پرداخت. بعدا هم که به تهران بازگشت این تجربه را ادامه داد.

 

ادامه مقاله

 

 

 

 

یک دیدگاه ارسال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *