قبلی
مرلین استافورد

زندگی خارق العاده مرلین استافورد پشت لنز

این عکاس آمریکایی که در سن ۹۷ سالگی درگذشت، در تمام این سال ها در خانه در حال مستندسازی از جنگ و در جامعه در حال عکاسی از پرتره افراد مشهور در دوران جنگ بود.

مریلین استافورد تا دهه ۹۰ زندگی خود تا حدود زیادی ناشناخته باقی ماند و درست در مقطعی دیرهنگام از عمرش، شهرت برای او به مانند قلم مویی باشکوه در دستانش قرار داشت. استافورد که در سن ۹۷ سالگی درگذشت، دهه‌ ها به همان شکلی که شایسته اش بود، مورد تجلیل قرار گرفت. او در موزه و گالری هنر برایتون یک بررسی گذشته ‌نگر بزرگ انجام داد. کتابی باشکوه از عکس ‌هایش منتشر کرد، روزنامه ‌های دو طرف اقیانوس اطلس با او مصاحبه کردند و سرانجام توانست داستان‌ هایش را تعریف کند.

و چه داستان هایی. آلبرت انیشتین، ایندیرا گاندی، چارلز آزناوور، ادیت پیاف، هانری کارتیه برسون… این زن کوچک و بی ادعای آمریکایی نام های زیادی را مانند لیست خرید، به پرونده کاری خود جلب کرد. مجموعه استافورد تمام زندگی با شفقت، شوخ طبع مآب و استایل محورش را پوشش می دهد. او در حالی که در حال عکاسی از پرتره های افراد مشهور و دنیای مد بود؛ به همان اندازه وقت خود را در خانه به ساختن مستند از پناهندگان الجزایری که از سیاست زمین سوخته فرانسه فرار کرده بودند؛ اختصاص می داد.

 

مرلین استافورد
مرلین استافورد در یک بازنگری از آثارش در موزه و گالری هنر برایتون در سال گذشته. عکس: لین هیلتون / آلامی

 

او می ‌توانست یک ستاره سینما یا خواننده ای برجسته باشد. تقریبا همینطور هم بود. استافورد در کلیولندِ اوهایو، در دوران رکود بزرگ، رشد کرد. پدرش یک داروساز بود که در جوانی از لتونی مهاجرت کرده بود و مادرش زنی زیبا که آرزوی زندگی کردن به عنوان یک «بانوی اشرافی» را داشت. والدین او امیدوار بودند که او “شرلی تمپل” بعدی باشد. زیرا که او بین ۱۰ تا ۱۸ سالگی خود را در خانه بازی کلیولند در کنار پل نیومن و جوئل گری آموزش دید. وقتی سال گذشته با او مصاحبه کردم، او خود را به عنوان “احتمالا تنها عکاس استانیسلاوسکی حال حاضر” توصیف کرد.

 

اثر مرلین استافورد
یک مادر و فرزند پناهنده در اردوگاهی در نزدیکی روستای بمباران شده ساکیت در امتداد مرز الجزایر. اولین بار در مارس ۱۹۵۸ در “آبزرور” منتشر شد. عکس: مرلین استافورد

 

پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه ویسکانسین، او به نیویورک نقل مکان کرد و در آن جا در تولیداتی خارج از برادوی نقش کوتاهی را ایفا کرد. او برای بازیگر شدن بسیار تلاش کرد اما به طور کاملا تصادفی راه خود را به حرفه عکاسی پیدا کرد.

در سال ۱۹۴۸، دو دوست در خانه اش در پرینستونِ نیوجرسی مشغول ساختن مستندی درباره یک فیزیکدان بودند. آن ها از استافورد دعوت کردند تا با آن ها همراه شود و از او پرسیدند که آیا عکاسی فیلم را بر عهده می گیرد یا خیر. آن مرد آلبرت انیشتین بود.

این اولین کار عکاسی سفارشی او بود. او که قبلا هرگز از دوربین ۳۵ میلی متری استفاده نکرده بود، ترسیده بود. اما نتیجه کار، به هیچ وجه نشانی از آماتور بودنش نمی داد. در یک عکس، انیشتین به طرز شگفت انگیزی مچاله شده و کنجکاو به نظر می رسد (تنها پرسش ذهن او این بود که چند فوت در ثانیه از دوربین مستندنگار عبور می کند). در عکسی دیگر، فیزیکدان نابغه لبخندی به لب دارد. استافورد می گوید: « دوست دارم چنین فکر کنم که این من هستم که او به خاطرش لبخند می‌زند.

 

آموزش عکاسی در مدرسه هنری ایده

 

زندگی استافورد با شانس و نعمات غیرمنتظره ای که برایش پیش می آمد، تعریف می شد. عکس انیشتین فوق العاده از آب درآمد و زندگی او را وارد مرحله جدیدی کرد که به سمت اروپا متمایل بود. یکی از دوستانش متوجه شد که شوهرش رابطه نامشروع دارد. به سراغ مریلین رفت و از او خواست که با استافورد به اروپا سفر کند و متعهد شد که تمام هزینه ها را متقبل خواهد شد. حالا عکاس تازه کار داستان ما در پاریس است و تنها ۲۳ سال دارد. او به عنوان عضوی از یک گروه موسیقی در کلوپ شام انحصاری Chez Carrère به عنوان خواننده مشغول به کار شد. او با ادی کنستانتین دوست شد که او نیز در آن جا آواز می خواند و با ادیت پیاف معروف، قرارهای عاشقانه می گذاشت.

 

اثر مرلین استافورد
عکس مد در مونمارتر، پاریس در سال ۱۹۶۰. عکس: مرلین استافورد

 

چندی نگذشت که او با پیاف دوستی صمیمی ای پیدا کرد و از او دعوت کرد در خانه اش بماند. استافورد برای مدت کوتاهی با پیاف، کنستانتین و افراد بی‌شمار دیگری از جمله برخی ولگردهای بی خانمان و سلبریتی‌ هایی که خواننده پناهگاهی برای آن ها فراهم کرده بود؛ نقل مکان کرد.

همسایه او در اتاق زیر شیروانی دیگری، خواننده معروف، شارل آزناوور بود. البته که طولی نکشید که این ها همه با هم دوست شدند. و صد البته که استافورد، از پیاف و آزناوور هم عکاسی کرد. عکس های استافورد بی نهایت غافلگیر کننده بودند. شاید هرگز پیش از صمیمیت با پیاف، آثار استافورد که به خاطر سبک مجسمه وار و حال  و  هوای غم‌ انگیزشان شهرت داشتند؛ در اوج به سر نمی بردند. پرتره های استافورد از این خواننده پاریسی که به گنجشک کوچولو معروف بود؛ همگی سرشار از نور و خنده هستند.

او در این بین با بنیانگذاران گروه عکس مگنوم، از جمله هنری کارتیه برسون، رابرت کاپا و دیوید شیم سیمور آشنا شد. کارتیه برسون هنر قاپیدن لحظه در آرامش را به او آموخت. او با دوربینش روی زانو می‌ نشست و وقتی فرصت عکس گرفتن پیدا می شد، به سختی دوربینش را بلند می‌کرد تا عکس بگیرد. کاپا او را تشویق کرد که عکاس جنگ شود و به او پیشنهاد کار داد. او به عنوان دستیار شیم مشغول به کار شد. استافورد ادعا کرد که بزدل است و چون از حمل تجهیزات سنگین متنفر بود، این پیشنهاد را رد کرد. کاپا و سیمور هر دو متعاقبا در عملیاتی نظامی کشته شدند.

بعد از این واقعه استافورد از خوانندگی رویگردان شد و روی عکاسی تمرکز کرد. او با اتوبوس از کرانه چپ تا انتهای خط اتوبوس را می پیمود که از مردم در محله‌ های فقیر نشین بولون-بیلانکورت عکاسی کند. او می‌ توانست داستانی را در یک قاب تعریف کند و چیزهای قابل توجهی را در زندگی روزمره بیابد. چه دختر کوچکی که یک بطری به ظاهر بزرگ شیر را حمل می‌ کند و چه زنی بی‌ خانمان که در کالسکه کودکی خوابیده است.

 

مرلین استافورد
مرلین استافورد، عکس در لبنان در سال ۱۹۶۰. عکس: © مرلین استافورد

 

به عنوان یک عکاس مد، محدودیت، تبدیل به مادری برای ضرورت نوآوری شد. استافورد نمی‌ توانست با مهارت‌ های فنی عکاسی در استودیو کنار بیاید، بنابراین مدل ‌ها را به نور طبیعی دنیای واقعی برد. تصاویر او هم به طرز غیرممکنی پر زرق و برق و هم با صدای بلند خنده دار هستند. در یکی از عکس ها، زنی باشکوه بیرون از موزه لوور ایستاده است که کت سفید بلندی پوشیده، چتری در یک دستش و در دست دیگر، کفش های پاشنه بلندش بود. که همچنین پاهایش در فاصله ربع به چهار باز شده است. فقط استافورد می توانست مرلین مونرو را به چارلی چاپلین تبدیل کند.

پس از طلاق او و رابین در سال ۱۹۶۵، او به همراه لینا به انگلستان رفت و به عنوان یک عکاس آزاد امرار معاش کرد. پرتره های افراد مشهور او از نمادهای دهه ۶۰ مانند توئیگی، شارون تیت و لی ماروین دوست داشتنی، قاب هایی زیبا، صمیمی و در عین حال، دور از دسترس هستند. آن ها به جای این که داستان موضوعات خود را تعریف کنند، شما را وادار می کنند تا در مورد آن ها سوال بپرسید. او از کارهای تجاری ‌تر خود برای کمک به پروژه‌ های بشردوستانه مانند سفر به هند، جایی که یک ماه به دنبال نخست‌وزیر، ایندیرا گاندی گذراند؛ یا سفری به بنگلادش برای مستند سازی قربانیان تجاوز، استفاده کرد. این کاری بود که برای او بیشترین اهمیت را داشت.

او می‌گوید: «اگرچه از عکاسی دنیای مد و پرتره گرفتن از افراد مشهور بسیار لذت می ‌بردم، اما این کارها را تا حد زیادی انجام می دادم تا بتوانم از خانواده ‌ام حمایت کنم و هزینه ‌های کار ریپورتاژ خودم را تامین کنم.»

 

مطالعه بیشتر چرا تاریخچه عکاسی مهم است؟

 

جایزه سالانه “عکس-ریپورتاژ” مریلین استافورد به افتخار او شش سال پیش توسط شرکت اجتماعی غیرانتفاعی “عکاسی مستند” راه اندازی شد؛ برای عکاسان مستند زن حرفه ‌ای که روی پروژه ‌هایی با هدف تبدیل جهان به مکانی بهتر کار می‌ کنند، بنیان گذاری شد.

استافورد علیرغم کارهای برجسته ‌اش، هرگز در طول دوران حرفه‌ ای خود، به یک “نام” تبدیل نشد. او گفت که بسیاری از ویراستاران -همواره مرد- از زنان عکاس تنها به عنوان پرتره نگاران یاد می کردند؛ او به خود افتخار می کرد که عکاسی برایش همانند شغلی بود که می توانست چشمش را به هر سوژه ای معطوف کند. او پس از اداره یک آژانس عکاسی مد، در حالی که در اواسط دهه ۵۰ زندگی خود بود؛ خود را بازنشسته کرد.

او برای سال‌ ها عکاسی را در ذهن خود و نگاتیوهایش را در جعبه ‌های کفش زیر تختش قرار داد. ازدواج سوم خوشبختی با ژوائو مانوئل ویرا (یکی از علاقه مندان به تانگو و فعال ضد فاشیست در پرتغال در دوران دیکتاتوری آنتونیو دو اولیویرا سالازار، که پیش از او فوت کرد) داشت. نقل مکان به ساسکس، مشارکت در مسیرهای شعری و جشنواره های ادبی، و درس ماندارین، زندگی جدید او را دربرگرفته بود. استافورد در تمام این مدت، هرگز  به سرگرمی های جدیدش علاقه ای پیدا نکرد.

 

اثر مرلین استافورد از سخنرانی ایندیرا گاندی
سخنرانی ایندیرا گاندی در یک تظاهرات گسترده در کشمیر در سال ۱۹۷۲. عکس: مرلین استافورد

تغییرات بزرگ در زندگی حرفه ای مرلین استافورد

در اوایل دهه ۹۰ از زندگی اش، عکاسان محلی و تاریخ نگاران تصویری شروع به علاقه مندی به آثار او کردند. نمایشگاهی از عکس‌ های او در گالری لوسی بل در نزدیکی خانه ‌اش در غرب ساسکس برگزار شد و پس از آن نمایشگاه‌ هایی در تورنتو و لندن که در نهایت به برپایی سمیناری گذشته ‌نگر منجر شد. هنگامی که ونسا تورپ نمایشگاه لندن را برای “آبزِروِر” بررسی کرد؛ گفت: «عکس‌ های استافورد یک قرن تغییر را به تصویر می ‌کشد. از تغییر شکل لباس گرفته تا تأثیر درگیری ‌های جهانی».

«در ماه مه گذشته، من با او در مقابل تماشاگران در سمیناری گذشته نگر در برایتون مصاحبه کردم. استافورد پر زرق و برق، سرحال و باهوش بود. حافظه ‌اش همچون دایره‌المعارف و عقلش به تیزی تیغ. او در گالری با عصای خود با نام “خاطره فِرِد اَستر” می رقصید و با چنان شور و شوقی داستان هایی را تعریف می کرد که انگار برای اولین بار است که آن ها را تعریف می کند. وضعیت جهان را نفرین می کرد، و گاهی مانند یک نوجوان می خندید. او بارها از حالتی خندان به حالتی دلخراش رفت و دوباره برگشت.

تماشاگران پس از شنیدن صحبت های او، از عکاسی او بیشتر استقبال کردند. اکنون آن ها فهمیده بودند که این مجموعه الهام‌ بخش، از یک قلب بزرگ و سخاوتمند برخاسته است که هرگز امید خود را از دست نداد.

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *