جنبش سمبلیسم به کدام یک از جریان های هنری ادبی اطلاق می شود؟

جنبش سمبلیسم

جنبش سمبلیسم در اصل با برخی از شعرهای رمبو – شاعر فرانسوی – شروع شد و توسط مالارمه – شاعر دیگر فرانسوی -گسترش یافت .

 

استفان مالارمه
استفان مالارمه – شاعر ، منتقد ، مترجم و معلم فرانسوی – ۱۸۴۲-۱۸۹۸

 

 

در نقاشی معمولا به جای سمبُلیسم ، اصطلاح ( سنته تیسم ) را به کار می برند که از لحاظ لغوی به معنای ( اصالت ترکیب ) است .

( گفته می شود امیل برنار – نقاش فرانسوی – واژه ی نامبرده را ابداع کرده بود ) .

هدف نقاشان ( سنته تیست ) بیان انگارها ، حالات و عواطف بود ؛ و بازنمایی طبیعی را کاملا مردود می شمردند : آنان قصد داشتند که اندیشه های خود را به مدد تداعی های شکل و رنگ بیان کنند ؛ رنگ های درخشان به کار می بردند و سطوح رنگی را با خطوط سیاه از هم جدا می کردند . در نتیجه جنبه های انتزاعی و تزئینی در کارشان بارز می نمود ، این نقاشان هدف خود را بیان ( تصوری ، ترکیبی ، ذهنی ، تزیینی ) می شمردند .

 

ادیلن ردن
ادیلن ردن -۱۸۴۰-۱۹۱۶- نقاش فرانسوی در جنبش نمادگرایی

 

ادیلن ردن را یکی از رهبران و گوستاو مُرو ، و پوری دُشاوان را از پیروان غیر رسمی سمبُلیسم در نقاشی فرانسه قلمداد می کنند . ولی روش های نمادگرایی در آثار سنته تیست ها ( گوگن ، برنار ، سروزیه ) به روشنی مشهود است . به علاوه گروه نقاشان انگلیسی به نام ( هواخواهان پیش از رافائل ) نیز به طریق دیگری در زمره ی سمبلیست ها محسوب می شوند .

 

تفاوت نگرش رئالیستی با ناتورالیستی در چیست ؟

همان طور که می دانید ، گاهی مرز بین ناتورالیسم و رئالیسم مخدوش می شود ، زیرا رئالیست نیز همچون ناتورالیست به واقعیت خاص می پردازد ؛ با این تفاوت مهم که می کوشد واقعیت را تفسیر کند .

به یک معنی ، می توان گفت که : رئالیسم بر مفهوم ( عام در خاص ) مبتنی است . از این رو نگرش رئالیستی بس وسیعتر ، عمیق تر و بغرنج تر از نگرش ناتورالیستی است .

آنجا که جستجوی واقعیت از سطح ظواهر عینی رویدادها و پدیده ها فراتر می رود ، آنجا که حقایقی از روابط گوناگون و پویای انسان ها با یکدیگر و با محیطشان بیان می شود ، آنجا که ارتباط متقابل جهان برونی ( طبیعت و جامعه ) با جهان درونی ( انسان ) مورد تاکید قرار می گیرد ، آنجا که کاووش در مسئله ی ( انسان چیست و چه می تواند بشود ) مطرح است ، در آن جا با روش هنری رئالیستی روبرو هستیم .

 

رئالیسم ، یک روش هنری تحول پذیر

در سراسر تاریخ با نمونه های بسیار متنوعی از هنر رئالیستی برخورد می کنیم که در سبک های مختلفی ارائه شده اند .

به عنوان مثال ، نقاشانی چون جتّو ، بروگل ، رامبراند ، گُیا ، دُمیه ، مانه ، رِپین ، وان گوگ ، پیکاسو ، لِژه ، دینکا ، سیکه ایرُس ، گرُس ، گوتوزو ، ساویتسکی و بسیاری دیگر آثاری واقعگرایانه آفریده اند . بر این مبنی رئالیسم یک روش هنری قابل تغییر و تحول پذیر است ، و تحولاتش به ویژه در عصر جدید سریع و گونه گون بوده است : اصطلاحات رئالیسم انتقادی ، رئالیسم اجتماعی ، رئالیسم نو ، رئالیسم سوسیالیستی ، تنوع روش های هنری واقعگرایانه در این دوران را نشان می دهند .

از آن رو که روش ها و هدف های رئالیسم همواره تغییر می کنند ، برای ارائه تعریفی مشخص از آن باید به اوضاع و احوال معین رجوع کرد . تنها وجه مشترک رئالیست ها در سراسر تاریخ ، ماهیت رابطه شان با آن سنت هنری است که به میراث برده اند : اینان تا آنجا که جنبه هایی از جهان و زندگی را که قبلا توسط قانونگذاران نفی یا منع شده ، وارد هنر می کنند واقعگرا به شمار می روند .

در این معنی است که رئالیست ها را می توان در برابر فُرمالیست ها ( صورتگرایان ) قرار داد .

صورتگررایان آن هایی هستند که میثاق های واسطه هنری خود را ( قرارداد هایی که در اصل به منظور برگردانیدن جنبه هایی از واقعیت به زبان هنر پدید شده اند ) به کار می برند تا جنبه های نو را پس بزنند و یا نادیده بگیرند . از این روست که گروهی از نقاشان انتزاعگرا که ( تاشیست ) نامیده می شوند ، از قراردادهای فنی امپرسیونیسم استفاده می کنند تا از ملاحظات مربوط به رابطه ی بین اشیای فعلی و واقعی دوری جویند ؛ و یا گروهی دیگر تحت عنوان اکسپرسیونیست های انتزاعی قراردادهای اکسپرسیونیسم را به کار می برند تا از عواطف اجتماعی چشم بپوشند . و البته آنچه اینان وا می نهند همان است که زمانی الهام بخش آفرینندگان میثاق ها بوده است . بی شک صورتگرایی صرفا یک مسئله ی مربوط به هنر نوین نیست . در هر زمان اگر قالب هنری جدا از محتوای فکری اش ، و به مثابه ی دنیایی خود مختار و برتر فرض شود ، صورتگرایی رخ می نماید .

 

دوره جامع نظری هنر در مدرسه هنری ایده

 

بسیاری از نقاشی های نوین در اثر تعلق انحصاری به قالب ، تا سطح آثاری تهی از معنی تنزل یافته اند . در اینجا این سوال پیش می آید که چگونه می توان این آثار را تشخیص داد و از آثار ( معنادار ) متمایز کرد ؟

در نقاشی های نوین ، عموما ، ایجاز یا تحریف یا مبالغه ی شکلی به چشم می خورد ؛ ولی اعمال چنین شگردهایی دال بر صورتگرایی نیست . مهم آن است که بدانیم استحاله ی واقعیت بصری در یک اثر هنری برای چه منظور و هدفی اعمال شده است . اگر یک نقاش برای ارتقای جلوه ی صوری تصویرش دست به ایجاز ، تحریف یا مبالغه بزند وحتی اگر این عمل را به قصد مخالفت با یک قرارداد هنری منسوخ انجام دهد ، او یک نقاش صورتگرا است ؛ ولی هر گاه منظور وی تاکید بر جنبه ای از حقیقت موضوع کارش باشد ، او یک نقاش صورتگرا نیست .

هیچکس به تفاوت شعر با سخن روزمره اعتراضی ندارد ولی آن شاعری که واژه ها را فقط به خاطر آهنگ و وزنشان به کار می برد ، مورد ایراد است .

حتی با قائل شدن چنین تمایزی مشکل حل نمی شود . اگر نقاشی به منظور تاکید بر جنبه ای از حقیقت به ابداع های شکلی دست می زند ، باید جویا شد که آیا آن جنبه از حقیقت به حد کفایت مهم و قابل توجه بوده است که اغماض و تحریف در سایر جنبه موجه به نظر آید ؟

به عنوان مثال استحاله واقعیت بصری به طرزی مفرط توسط پیکاسو در ( گرنیکا ) اعمال شده است . این تغییر شکل ها با شدت اعتراض و هشدار او درباره ی    دهشت های جامع جنگ جور در می آید و موجه است .

اما ممکن است تغییر شکل ها با شدت اعتراض و هشدار او درباره ی دهشت های جامع جنگ جور در می آید و موجه است . اما ممکن است تغییر شکل های شدید برای تاکید بر – مثلا – نیرویی که به وسیله ی آن یک آدم می تواند خوب بیل بزند ، غیر موجه باشد : در اینجا این سوال پیش می آید که اغراق در تجسم حرکات این آدم کدام مفهوم را می رساند ؟ کار طاقتفرسا یا قدرت عضلانی اش را ؟ به نظر می آید که حالت دوم دلیلی ناکافی برای اعمال تغییر شکل در واقعیت بصری است .

 

اثر پابلو پیکاسو
گرنیکا – پابلو پیکاسو – ۱۹۳۷ – موزه ریناسوفیا – مادرید

 

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.